هوشنگ ابتهاج
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 14:21
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنهای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت شاعر:هوشنگ ابتهاج برچسبها: هوشنگ ابتهاج + نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 6:33 توسط هیچ کس |
احمد شاملو
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 14:21
تو کجایی؟ در گسترهی بیمرزِ این جهان تو کجایی؟ ــ من در دورترین جای جهان ایستادهام: کنارِ تو. ــ تو کجایی؟ در گسترهی ناپاکِ این جهان تو کجایی؟ ــ من در پاکترین مُقامِ ج
خاقانی
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 14:21
اهل بر روی زمین جستیم نیست عشق را یک نازنین جستیم نیست زین سپس بر آسمان جوئیم اهل زان که بر روی زمین جستیم نیست برنشین ای عمر و منشین ای امید کاشنائی همنشین جستیم نیست خرمگس برخوان گیتی صف زده است یک مگس را انگبین جستیم نیست
حوضک نگاه تو
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 14:21
تمام شب بوهاهوای تورا می گیرندوقتی حوضک نگاه توفواره مان را ماه می کند : زیر نورماه 21:48 + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:48 توسط هیچ کس |
افق روشن
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:06
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست وقلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن ...
من ودانش آموزان و پاییز و..
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:05
درست چهل روز پیش
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:05
امشب خورشید متولد می شود وفردا روزهابلندتر درست هم قد آرزوهای تو من کنار انارهای ترش وشیرین فال حافظ می گیرم وبرای تو شعرمیخوانم.... بی تو این شب های لعنتی همیشه یلداست درست چهل روز از دردمان گذشته درست چهل روز پیش من وتو عاشق شدیم ودرآن مکان لعنتی ، نگاه هم را گم کردیم توی همین کافه ی مردُم کنارهمی...
karen swenson
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:05
این شعر سروده ی karen swenson(کارن سوان سن) می باشد شاعر مطرح امریکایی دردهه ی 60 که از شهراصفهان دیدن کرده بود سوارِ تاکسی در اصفهان بیگانه با زبانِ هم ، میان ما تنها پرده سکوت همچون چادری که او با آن سخت رو گرفته است. در گذر از پل الله وردیخان که دالان هاش پیدا و پنهان می دارد منظرِ پرندگان ِ پر ک...
فروردین یک روز بوشهر-(باغ آلووئه را وسدر)
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:05
قدرت
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:04
من به تنهایی می توانم با هزاران مردرزم آغازممی توانم مشت خود را در میان چار راه شهربر عبوسِ چهره ی خورشید بنوازم
ایستادهایم
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:04
ما نقش دلپذیر ورقهای سادهایم چون داغ لاله از جگر درد زادهایم با سینهٔ گشاده در آماجگاه خاک بیاضطراب همچو هدف ایستادهایم بر دوستان رفته چه افسوس میخوریم؟ با خود اگر قرار اقامت ندادهایم پوشیده نیست خردهٔ راز فلک ز ما چون صبح ما دوبار درین نشاه زادهایم چون غنچه در ریاض جهان، برگ عیش ما اوراق هستیی است ...
سهراب سپهری
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 10:04
پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برفپدرم پشت دو خوابيدن در مهتابيپدرم پشت زمانها مرده استپدرم وقتي مرد آسمان آبي بودمادرم بي خبر از خواب پريد خواهرم زيبا شدپدرم وقتي مرد پاسبان ها همه شاعر بودندمرد بقال از من پرسيد : چند من خربزه مي خواهي ؟من از او پرسيدم : دل خوش سيري چند ؟پدرم نقاشي مي كردتار ...